5 ماهگی
سلام
پسر عزیزم الان که بعد از دو ماه اومدم تا وبلاگت رو به روز کنم تو تا شش ماهگی فقط یه هفته فاصله داری. تو این مدت اتفاقات خیلی زیادی واسه سه تاییمون افتاد که شاید وقتی بزرگ شدی برات تعریف کنم. چندتا سفر هم رفتیم. حدود یک ماه و نیم پیش برای اولین بار سوار هواپیما شدی. قربونت برن اصلا اذیت نکردی. سه تایی رفتیم کیش و کلی خوش گذروندیم. بعدش هم یه سفر ١٠ روزه رفتیم مشهد و خیلی از فامیلا تورو برای اولین بار دیدن.
دیگه برات بگم که تو این چند وقت حال مامانت تعریفی نداشت... بگذریم بذار فقط خاطرات خوش رو ثبت کنم.
تو این چند وقت تو خیلی بزرگ تر شدی و کارای جدید یاد گرفتی. مثلا میشینی، آواهای جدید مثل دد ، بابا ، بوبو، ... میگی. تازه وقتی روی پامون میشونیمت همش پاهات رو به زمین میکوبی و بپر بپر میکنی...
حالا چند تا عکس قشنگ ازت میذارم تا همه ببینن پسرم هر روز داره خوشگل تر میشه

پسرم توی حموم خیلی خوش اخلاقی و اصلا گریه نمیکنی

اینم یه عکس از پشت موی قشنگ و بلندت که دیگه الان کوتاه شده

اینجا هم رستوران پدیده کیش. کلی اون شب خوش گذشت. چقد خوردیم

اینم یه ژست قشنگ

پسرم حسابی با اسباب بازیاش بازی میکنه
و بلاخره این عکس که همین امشب ساعت ١٢ ونیم ازت گرفتم.
الان ساعت ٣ شبه
دیگه کم کم باید بابات رو برای خوردن سحری بیدار کنم.
خیلی دوست دارم پسر عزیزم


5 ماهگی
